ای شبنم صبح پاییز

که بتو دست نتوان زد

ترسم از آب شدن ات است

چون اگر آب شدی

ما را در انتظار صبح دیگر میگذاری

و شاید صبح دیگری نیاید و آنگاه

ترا هر گز نه یابم

و پیش از بر آمدن آفتاب و ....

می خواهم درک ام کنی

زیرا می ترسم که

زمان مهلتم ندهد

مبادا ....