ای شبنم صبح پاییز
که بتو دست نتوان زد
ترسم از آب شدن ات است
چون اگر آب شدی
ما را در انتظار صبح دیگر میگذاری
و شاید صبح دیگری نیاید و آنگاه
ترا هر گز نه یابم
و پیش از بر آمدن آفتاب و ....
می خواهم درک ام کنی
زیرا می ترسم که
زمان مهلتم ندهد
مبادا ....
+ نوشته شده در Mon 12 Feb 2007 ساعت ۳:۳۴ ب.ظ توسط ذکی فاضل
|
وقتی حرف زدن و راه رفتن